گذشت

این چندماه روزهای سختی وگذروندم

دیروزنشستم باخودم حرف زدم توذهنم به خودم گفتم چرابایدغصه بخورم

این روزهاکدومش برمیگرده

جوانی خودم وهمسرم

نوجوانی پسرم

کودکی دخترم

کدومش؟

به این نتیجه رسیدم بایدبه این جاده یکطرفه اعتمادکنم

خیلی چیزهارو بایدحذف کنم

مثل خیلی آدمهارو اگه این آدمهاقرارتو شادی هام فقط باشن بگن مشکلت مال خودت

پس چکاری؟

هان

پس منم میگم توی آشناتو فامیل توعزیزوقتی نمیتونی مشکل منو حل کنی چه فرقی واسم باغریبه بیرون خونه داری؟

بگذریم

من که گذشتم

خودم خوبم عالی یه مدت زمان میخواستم تابتونم خودمو آروم کنم که کردم

همسرخوبه عالی بهترازهمیشه مهربان اما مثل همیشه خسته است

پسراین روزهاداره بهترین وسخت ترین دورانشو میگذرونه دوران نوجوانی هم لذت بخشه هم سخت

لذت بخشه چون هیجانات خاص دوران خودشو داره

سخت چون کوچیکترین حرف ناراحتش میکنه بین بزرگی وکوچیکی مونده نمی تونه تشخیص بده کدوم بد

کدوم خوبه

پس دائم باخودش درگیره یکبارخندانه یکباردوست داره تنهاباشه کاملادرکش میکنم

حالاآخری

دخترکوچولوی نازنازی

خانومی شده واسی خودش

هرروز داره باب اسفنجی نگاه میکنه ما کلاازتلوزیون نگاه کردن محروم شدیم

اگه باب اسفنجی صداهم نداشته باشه نازی ازبس این سی دی ودیدمیتونه کاملابگه کجاش چی میگن

نازی این روزها خوب حرف میزنه

نازکاملایه دختره!!!

منظورم اینه که هیچ کارپسرانه ای انجام نیمده حتی دست گرفتن یه ماشین اون عاشق خاله بازی وخیلی قشنگ این بازی وانجام میده بادوست تخیلیش خیلی خوب بازی میکنه

نازی یه دخترباادبه

روزی چندین بااین کارشه که بیادبغلم کنه بگه

مادری دوست دارم عاشقتم عزیز گلم

بعدبهم بگه تو هم بگو

اذیتش میکنم ،میگم چی بگم دخترگلم؟

میگه بگو نازنازی دوست دارم عاشقتم عزیز گلم

من هم حرفش وتکرارمیکنم

نازنازی دوست دارم عاشقتم عزیزگلم!!!!

هرروزصبح که بیدارمیشه درخواست گوشی میکنه

چون توش واسش چندتابازی پازل وجورچین ریختم

یابازی میکنه

یاکارتون های موردعلاقه شو توش نگاه میکنه مثل گربه سگ،لاورا،اقای خط،پلنگ صورتی

یه نیم ساعتی باگوشی سرگرم می کنه خودشو

بعدشیرو صبحانه وبازی بااسباب بازی ودیدن باب اسفنجی میگذره واسش ...

من واسی داشتن این فرشته کوچولو خدارو شکرمیکنم

تنهاچیزی که تونست بهم آرامش بده تو این یک سال ونیم وجودنازی بودکه رفتارشیرینش باحرفهاش  بهم آرامش میداد

بیماری ومرگ پدرو تونستم باوجودنازی تحمل کنم

نازی برای من آرام بخشه

توصورت دخترم پرازانرژی مثبته

هرلحظه خدارو بابت این نعمتی که بهم داده شکرمیکنم

دیروز یه مطلبی خوندم خیلی خوشم اومد

یه استادی بودبرای شاگردهاش یه جوک تعریف کردهمه خندیدن

دوباره همونو تکراری تعریف کرداینبارتعدادکمی خندیدن

سه باره تعریف کردکسی نخندید

چهارباره تعریف کردهمه بی حوصله شدن

استادگفت میبینین شما ازشندیدیه جوک یکبارخندیدن

دومین باربراتون تکراری بود

پس چرامیزارین غم تو ذهنتون هی تکراربشه

چرانمیزارین همون یکباربمونه وتمام

خوندن این مطلب برام خیلی جالب بود

من هم گذشتم ازخیلی چیزها

تکرارشون فقط خودمو خسته میکنه

میخوام اززندگیم ازاین هوای قشنگ پاییزه که عاشقش هستم لذت ببرم

من عاشق بارونم ...!!!

خدایاشکرت

   + آیناز - ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٧