برگشتم

سلام

خوشگذشت خیلی زیاد

همدان غارعلی صدرزیبارو خیلی دوست داشتم

ظرف های سفالی زیباازیادرفتنی نیست

شمال همیشه سبزمن

سفیدآب قلب

خانه ی پدری که جایش خیلی خالی بود

برادرم که جای پدرموبرام گرفت نمیزاره کم بیارم

فائقه عزیزم خواهرنازنیم پرصبروتحمل دستمو گرفت مثل همیشه کنارم ازاول سفرتاآخرکنارم بودلذت سفربرام چندبرابرشد

نازی عاشق خونه ی دایی بود

میگفت نریم خونه مون خونه ی دایی زندگی کنیملبخند

ممنون عزیزوجانم (همسرم) که بهترین سفردنیارو برام ساختی

ازخداممنونم که هنوزعزیزانم کنارم هستن

برای پدرنوشت:

سلام رفیق اولین لحظه ی ورودم واخرین لحظه امدنم کنارت بودم

برگشتم اما بایه دنیاحسرت ندیدنت

خونه چقدربی تو غم داره

لحظه برگشت دلم نمی خواست ازت دل بکنم

توسکوت خودم غرق تماشای تو بودم

 

   + آیناز - ۸:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۱٤